تبليغاتX
موسسه تحقیقاتی منتظران ظهور
فریاد ما عمل است .نه شعار

 

 

 

 

بسم الله الرحمن الرحیم

سلام علیکم

با عرض پوزش از تمام کاربران به زودی وبلاگ

به روز رسانی می شود.

اجرکم عندالله

+ نوشته شده در  جمعه دوم بهمن 1388ساعت 13:42  توسط   | 

کاخهای ظلم ویران می شود بر فرق ظالم

مهدی موعود . غمخوار ضعیفان خواهد آمد

 سالروز ولادت یگانه منجی عالم بشریت صاحب الزمان (عج) بر تمامی عاشقان و پیروانش تبریک و تهنیت عرض می نمائیم.

مدیر وبلاگ تحقیقاتی منتظران ظهور

+ نوشته شده در  جمعه شانزدهم مرداد 1388ساعت 1:12  توسط   | 

آيا به اين دل خوش دارم كه پيشواى مؤمنانم گويند ولى در ناگواريهاى روزگار با مردم شريك نباشم ؟

آگاه باشيد كه من با دو كس در جنگم ، آنكس كه بچيزى كه ندارد ادعا كند و آنكس كه حقى را كه بعهده دارد ايفا نكند

بدانيد كه شما در روزگارى بسر ميبريد كه حق گويان اندكند و زبان از راستگوئى الكن است و ياوران حقيقت خوارند .

نفرين خدا بر آنان باد كه مردم را به نيكى فرمان ميدهند و خود از آن باز مى‏ايستند و مردم را از بدى باز ميدارند و خود مرتكب آن مى‏شوند .

سوگند بخدا ، اگر اقليم‏هاى هفتگانه و هر چه را در زير آسمان آنهاست بمن بخشند و از من بخواهند كه پوست جوى بنافرمانى خداى از دهان مورچه‏اى برگيرم ، چنين نخواهم كرد .

 

 

+ نوشته شده در  یکشنبه چهارم مرداد 1388ساعت 23:33  توسط   | 

 

مدیران محترم وبلاگ و سایت های مذهبی شما می توانید با ثبت وبلاگ و سایت خود در لینک باکس منتظران ظهور گامی برای اتحاد و همدلی وبلاگ و سایت های مذهبی در جهت زمینه سازی ظهور صاحب الزمان (ع) بردارید.

نشانی :http://yamahdi1.blogfa.com/

+ نوشته شده در  چهارشنبه سی و یکم تیر 1388ساعت 21:38  توسط   | 

خداوندا ، اين بيماران جهل و خودخواهى همه

اطبا را به ملالت انداختند

آرى ، چه سختى‏ها كه طبيبان الهى ( انبياء و مرسلين و ائمه معصومين عليهم السلام و حكماء و عرفاى راستين ) در معالجه بيمارى‏هاى روانى انسانها متحمل شده‏اند .

كوشش و تلاش آن صاحبان رسالت جز اين نبود كه انسانها را هم از تندرستى جسمانى و هم از صحت و سلامت روانى برخوردار بسازند و سپس آنان را در مسير حيات معقول قرار بدهند . آيا با وجود آن طبيبان الهى و طبيبى مانند امير المؤمنين عليه السلام براى تبهكاران و منحرفان از جاده حق و حقيقت عذرى براى ادامه بيمارى جهل و حماقت و زندگى مختل باقى مانده است ؟

آن بيماران خود آزار چه مى‏گويند ؟ آيا بيمارى خود را نميدانند ؟ يا بيمارى خود را مى‏دانند ، ولى چگونگى آنرا نميشناسند ؟ آيا آنان هم بيمارى خود را مى‏دانند و هم چگونگى آنرا ، ولى نميدانند كه بايد به طبيب مراجعه كنند ؟ آيا همه اينها را ميدانند .

ولى طبيبى يا اطبائى براى دردهاى خود پيدا نكرده‏اند ؟ بسيار بعيد بنظر مى‏رسد كه همه آن مردم پست و سست عنصر سئوالات فوق را پاسخ منفى بگويند ، زيرا آنان ( قسمت آگاه و صاحبان عقل و درايت آن مردم ) ميدانستند ، چنانكه مردم آگاه امروز هم مى‏دانند كه بيمارند و چگونگى آنرا هم ميشناسند و همه آنان ميدانند كه براى بيمارى آنان ، طبيب بلكه اطبائى وجود دارد و مى‏دانند كه همواره طبيبى در دسترس دارند كه ميتوانند بآن مراجعه نمايند . آيا آدمى با برخوردارى از طبيب درونى كه حد معتدل عقل و وجدان است ، ميتواند به بيمارى خود ادامه بدهد ؟ ممكن است اين سئوال مهم بنظر برسد كه چگونه ممكن است آدمى با علم به بيمارى خود ، در صدد معالجه آن برنيايد ؟ پاسخ اين سئوال چنين است كه :

« هر اندازه آزادى اراده انسان در بوجود آمدن بيمارى روانى يا ادامه آن بيشتر دخالت داشته باشد ، كمتر احساس بيمارى ميكند و اگر هم احساس بيمارى داشته باشد ، خود را نيازمند طبيب نميداند » .

زيرا لازمه دخالت اراده آزاد انسان در پذيرش يك بيمارى روانى يا ادامه آن ،

تصديق شايستگى آن بيمارى [ يا بلا مانع بودن آن ] است براى روان . بعنوان مثال :

دروغ گويى با نظر به حقيقت آن ، كه عبارتست از منعكس كردن خلاف آنچه در مغز ثبت شده است ، قطعا نوعى بيمارى است كه مخفى بودن اثر ناهنجار آن ، موجب بى‏اعتنائى به آن حركت ضد واقعيت ميشود كه مغز در حال دروغگويى انجام ميدهد ،

[ يا عوامل مغزى بفرماندهى من آنرا انجام ميدهند ] اين بى‏اعتنائى نمايانگر آن است كه سخن دروغ با آگاهى و سلطه انسان به دو قطب مثبت و منفى ( گفتن و نگفتن ) آن سخن صادر مى‏گردد و اينست معناى آزادى . در نتيجه خود شخصيت تحت تأثير بيمارى قرار گرفته رفتارهاى بيمار گونه را توجيه مينمايد . 17 ، 24 أين القوم الّذين دعوا إلى الإسلام فقبلوه ، و قرؤوا القرآن فأحكموه ،

و هيجوا إلى الجهاد فولهواوله اللّقاح إلى أولادها ، و سلبوا السّيوف أغمادها ، و أخذوا بأطراف الأرض زحفا زحفا ، و صفّا صفّا . بعض هلك و بعض نجا . لا يبشّرون بالأحياء و لا يعزّون عن الموتى ( كجا رفتند آن قومى كه دعوت به اسلام شدند ، آنرا پذيرفتند . قرآن را خواندند و با كمال قدرت و استقامت به آن عمل كردند . به جهاد با دشمنان تحريك شدند ،

همانند شتران شيرده به فرزندانشان به هيجان در آمدند . شمشيرها از نيامها كشيدند [ و در راه اشاعه اسلام دور زمين را دسته دسته و صف صف بر مردم احاطه نمودند .

بعضى از آنان رفتند و برخى ديگر زنده ماندند . آنان نه از زندگان بشارتى در مى‏يابند و نه درباره مردگان تسليتى داده ميشوند ) .

+ نوشته شده در  سه شنبه سی ام تیر 1388ساعت 23:23  توسط   | 

    يهودى با اخلاق پيامبر (صلى الله عليه وآله) مسلمان مى شود
    
    حضرت امام موسى بن جعفر (عليهما السلام) از پدران بزرگوارش از اميرالمؤمنين (عليه السلام)روايت مى كند : شخصى يهودى چند دينار از رسول خدا (صلى الله عليه وآله) طلب داشت ، اداى آن وام را از حضرت درخواست كرد ، پيامبر (صلى الله عليه وآله) فرمود : نمى توانم طلبت را بپردازم ، يهودى گفت : تا نپردازى تو را رها نمى كنم ، حضرت فرمود : در اين صورت كنارت مى نشينم و كنار او نشست تا جايى كه نماز ظهر و عصر و مغرب و عشا و صبح را همان جا خواند .
    
    اصحاب رسول خدا (صلى الله عليه وآله) در مقام تهديد و ترساندن او برآمدند ، حضرت به آنان نظر انداخته ، فرمود : مى خواهيد در حق او چه كنيد ؟ گفتند : اى رسول خدا ! يك يهودى تو را اين گونه نزد خود حبس كند ؟ حضرت فرمود : پروردگارم مرا به ستم بر اهل ذمه و غير اهل ذمه مبعوث ننموده است .
    
    هنگامى كه روز به نهايت رسيد ، يهودى گفت : « أشهد أن لا إله إلاّ اللّه و أشهد أنّ محمّداً عبده و رسوله » و بخشى از ثروتم را در راه خدا بخشيدم ، اى پيامبر ! به خدا سوگند ! در حق تو اين سخت گيرى را روا نداشتم جز اينكه ببينم تو همان كسى هستى كه در تورات وصف شده اى ؟ من در تورات در وصف تو خوانده ام : محمّد بن عبداللّه محل ولادتش مكه و محل هجرتش مدينه است . درشت خوى و خشمگين و فريادزن نيست وسخنش را به زشت گويى وگفتارش را به فحش نمى آلايد . من به وحدانيت خدا و نبوت تو شهادت مى دهم و اين ثروت من است ، در آن به قانونى كه خدا نازل كرده است فرمان بران.
+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و دوم اسفند 1387ساعت 23:29  توسط   | 

 پاره‏اى از سخنان حكمت آميز على « ع »

 

كسيكه بتو گمان نيك برد گمانش را تصديق كن .

هرگز به سخنى كه از دهان كسى خارج شده و تو احتمال نيكى در آن ميدهى ، گمان بد مبر .

بدحال‏ترين مردم كسى است كه بخاطر بدگمانى خود ، به هيچكس اطمينان ندارد و ديگران نيز بخاطر بدرفتارى وى به او اعتماد ندارند .

اين از دادگرى نيست كه بر شخص مورد اعتماد با بدگمانى قضاوت شود .

بدگمانى ، دلها را بيمار و شخص امين را متهم و مأنوس را وحشت‏زده ، و دوستى برادران را دگرگون مى‏كند .

پاداش جهاد كننده‏اى كه در راه خدا شهيد شده ، بيشتر نيست از كسى كه توانائى دارد و پاكدامنى به كار ميبرد . نزديك است پاكدامن فرشته‏اى از فرشتگان گردد .

 

بخشش ، ذكات پيروزى است .

سزاوارترين مردم به گذشت ، كسى است كه در كيفر رساندن از همه تواناتر باشد .

عورت برادرت را بپوشان و از لغزش دوستت بگذر .

بر تو باد كه در تمام كارهاى خود راست بگويى .

هيچ كار زشتى بدتر از دروغ نيست .

دروغگو با اينكه در امان است خود را مى‏ترساند .

نشانه‏ى ايمان آن است كه راستى را آنجا كه بتو زيان مى‏رساند ،

بر دروغ جائيكه براى تو سودمند است ، ترجيح بدهى .

از دروغ دورى كنيد ، زيرا راستگو مشرف به نجات و عزت است و دروغگو بر پرتگاه هلاكت قرار دارد .

دروغگو با مرده يكسان است ، زيرا برترى زنده بر مرده بواسطه‏ى اطمينان به او است ، پس اگر سخن وى مورد اعتماد نبود ، حياتش بى‏اثر است .

اگر راستگو باشى ترا پاداش مى‏دهيم و اگر دروغگو باشى ترا كيفر خواهيم كرد .

دروغ جدى و شوخى روا نيست ، و براى هيچيك از شما شايسته نيست به كودك خود وعده‏اى بدهد و به وعده‏اش وفا نكند .

دروغ آدمى را به سوى گناه رهبرى مى‏كند.

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و دوم اسفند 1387ساعت 23:28  توسط   | 

به روش مسيح

نوف بكالى مى‏گويد : شبى امير المؤمنين « ع » را ديدم كه از بسترش بيرون آمد و به ستارگان نگاه كرد و بمن گفت : اى نوف خوابى يا بيدار ؟ گفتم بيدار . فرمود :

خوشا بحال پارسايان در دنيا كه به آخرت دل بسته‏اند . آنان گروهى هستند كه زمين را فرش و خاك آن را بستر و آب آن را گوارا قرار

داده‏اند و قرآن را پيراهن ، و دعا را روپوش خود گرفته‏اند . پس به روش مسيح ، دنيا را از خود جدا ساخته‏اند داود « ع » در مثل چنين ساعتى از شب برخاست و گفت : اين ساعتى است كه هر بنده‏اى در آن دعا كند دعايش مستجاب مى‏شود مگر آنكه باجگير يا جاسوس باشد

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و دوم اسفند 1387ساعت 23:25  توسط   | 

   

نوع اثر :

اخلاق

عنوان :

رفتار و خلق و خوي پيامبر ( ص )

صاحب اثر :

---

منبع :

پايگاه منادي

    خداوند در حق رسول مکرمش محمد بن عبد الله (ص ) مي فرمايد: "انک لعلي خلق
    عظيم . براستي که بر خلق عظيمي هستي " (سوره قلم آيه 4) بنده ناتواني چه مي تواند
    در حق پيامبري که سراپا فضيلت و رحمت و منبع خير و نيکي و بزرگواري است
    بگويد؟ آنچه مي گويم قطره اي است از دريا.
    خوي پيامبر (ص ) و رفتار آن بزرگوار و کردار آن حضرت ، سرمشق مسلمين و بلکه
    نمونه عالي همه انسانها است و در حقيقت تجسم اسلام . پيغمبر (ص ) به همه
    مسلمانان با چشم برادري و با نهايت مهر و محبت رفتار مي کرد. آن چنان ساده و
    بي پيرايه لباس مي پوشيد و بر روي زمين مي نشست و در حلقه ياران قرار مي گرفت که
    اگر ناشناسي وارد مي شد، نمي دانست پيغمبر (ص ) کدام است . در عين سادگي ، به
    نظافت لباس و بدن خيلي اهميت مي داد. وضوي پيامبر (ص ) هميشه با مسواک کردن
    دندانها همراه بود. از استعمال عطر دريغ نمي فرمود. هميشه با پير و جوان مؤدب
    بود. هميشه در سلام کردن پيش دستي مي کرد. تبسم نمکيني هميشه بر لبانش بود، ولي
    از بلند خنديدن پرهيز داشت . به عيادت بيماران و تشيع جنازه مسلمانان زياد
    مي رفت . مهمان نواز بود. يتيمان و درماندگان را مورد لطف خاص قرار مي داد.
    دست مهر بر سر يتيمان مي کشيد. از خوابيدن روي بستر نرم پرهيز داشت و مي فرمود:
    "من در دنيا همچون سواري هستم که ساعتي زير سايه درختي استراحت کند و سپس کوچ
    کند". با همه مهر و نرمي که با زيردستان داشت در برابر دشمنان و منافقان بسيار
    شدت عمل نشان مي داد. در جنگها هرگز هراسي به دل راه نمي داد و از همه مسلمانان
    در جنگ به دشمن نزديکتر بود. از دشمنان سرسخت مانند کفار قريش در فتح مکه عفو
    فرمود و آنها هم مجذوب اخلاق پيامبر (ص ) شدند و دسته دسته به اسلام روي آوردند.
    از زر و زيور دنيا دوري مي کرد. اموال عمومي را هرچه زودتر بين مردم تقسيم مي کرد
    و با آن که فرمانروا و پيامبر خدا بود، هرگز سهمي بيش از ديگران براي خود
    برنمي داشت . براستي آن وجود مقدس مظهر و نمونه و سرمشق براي همگان بود.
 
+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و دوم اسفند 1387ساعت 23:21  توسط   | 

به كمك ستمديده

به سخن ديگرى از على « ع » توجه كنيد من شما را براى خدا مى‏خواهم و شما مرا براى خود مى‏خواهيد اى مردم ، مرا بر زيان خود كمك دهيد . بخدا قسم با ستمديده از روى عدالت رفتار مى‏كنم و حق او را از ستمگر مى‏گيرم و ستمكار را با

 

حلقه‏ى بينى‏اش مى‏كشم تا او را بسر چشمه حق وارد سازم اگر چه از آن كراهت داشته باشد

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و دوم اسفند 1387ساعت 23:16  توسط   |